java

۵/۰۷/۱۳۸۹

ســـــــــایه



من و دیوارِ تنهایـــــی
تو و تصویر یک سایه
فراموشـی،همآغوشـی
شب و دستی فرومایـه

من وبیخود شدن با تو
تو و ایمان بی پایــــه
من و دستایِ آلــــوده
کنار شکِ همسایــه

عجب راحت شدم خامــت
به یک جمله:که میخوامت
چه آسون توی یک لحظه
شدم قـربونیِ دامــــــــت

تو دستات شکل چشماته
تو چشمات شکل دستاته
یه بی قانونیِ مُبهـــــــم
یه عمریه که همــراته

من و دیوارویک سایه
شب و تکرار بیهـوده
همیشه خارها از گـُل
به من نزدیکتـر بـــــــوده

عجب راحت شدم خامـــت
به یک جمله:که میخوامت
چه آسون توی یک لحظه
شدم قربونـیِ دامــــــــت

۳/۱۲/۱۳۸۹

دیوونگی

دیوونه

میخوام بگم دیوونتم،دیوونه ی سادگیات
عاشق پس زدن هاتم،با همه دلباختگیات
دیوونگی عالمیه ، وقتی دلت پیش منه
حتی اگه ظاهرتم ، به بی خیالی میزنه

...

۱/۱۹/۱۳۸۹

بغض چشمات

مگه میشه بغض چشماتو ندید

مگه میشه آسمونو آبی دید

وقتی که بارونیه ابر چشات

مگه میشه شبارو مهتابی دید



به همون بغض توی چشات قسم

یه روزی به ابر چشمات می رسم

ابرو از رسم نگات ور می دارم

آفتاب همیشگی جاش میذارم



نگو این فاصله دوره واسه من

واسه تو به آسمون دس می زنم

یه اشاره کن ببین به خاطرت

ماه و خورشیدو من از جا میکنم



آخ اگه به ابر چشمات برسم ...

لینک ترانه کما منتشره در بنیاد ترانه

۱۲/۱۱/۱۳۸۸

«بارون»


یه روز بارونی و یادت
حس غریب کنج خونه
یهو خیالم به سرش زد
منو به چشمات برسونه
واسه رسیدن به نگاهت
کافی نبود نقش خیالم
واسه پریدن ورسیدن
سنگین و خیسه پر وبالم
به جرم خواستن نگاهت
دلم به عشق تو فلک شد
جای نشستن توی چشمام
تو فاصله اسم تو حک شد
بگو چی شد که بی تفاوت
یکدفه از دلم بریدی
بگونگاه تو کجا بود؟
که بغض چشمامو ندیدی
من به هوای تو پریدم
به سمت مشرق نگاهت
نگاهتو ازم گرفتی
گم شدم از نیمه راهت
حالا من اینجا ،زیر بارون
شبیه حس یه کویرم
چشم وتنم خیسه،ولی من
از تشنگی دارم می میرم